هر که در خُردی‌اش ادب نکنند    در بزرگی فلاح از او برخاست.    "سعدی"

امروزه تمام توجه و افتخار ما این است که فرزندمان دروس ریاضی، جغرافی، تاریخ و... را 20 بگیرد و به کلاس‌های آموزش زبان دوم و... برود.

آیا به این نکته هم توجه می‌کنیم که قرار است بعداً با این آموخته‌ها چه بکند؟!

آیا از خودمان می‌پرسیم که به طور مثال درس جغرافی اساساً به چه دردی می خورد؟

آیا کاربرد خاصی در زندگی او در آینده دارد؟

اینکه به او خواندن و نوشتن بیاموزیم خوب است، ولی آیا اینکه چه چیزی بخوانیم و بنویسیم را هم به او می‌آموزیم؟!

اینکه مصرانه در پی آن باشیم که کودک‌مان درس ریاضی را 20 بگیرد و ما از دیدنش حظ کنیم، این یعنی دقیقأ به دنبال چه هستیم؟

قرار است این کودک در بزرگسالی‌اش با این فرمول‌های ریاضی چه بکند؟

قرار است کجای این جهان را با این آموخته‌ها آباد کند؟

او امروز در حال ذخیره چه چیزی است که فردا توشه راهش باشد؟

وقتی درست زمانی که او باید خودش را، جهان را و زندگی را بشناسد، او را درگیر یادگیری لهجه غلیظ زبان دوم می‌کنیم، یا در اسارت کلاس‌های ریاضی، جغرافی و... به بند می‌کشیم.

پس او کی و کجا باید فرصت آن را بیابد که معنای زندگی را بفهمد؟

آخر این روح به بند کشیده قرار است فردا چه گلی به سر خودش و جهانش بزند؟!

به امید مفید و مؤثر بودن‌تان برای جامعه و سربلندی‌تان در دو جهان

شاد و پرتوان باشید

مرتضی احمدی منش

 

 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha