آزادسازی نیروی درونی

همراهان گرامی سلام

بارها برای همگی ما پیش آمده که خود را در این دنیا تک و تنها حس کرده و ترس‌های مختلفی به سراغ‌مان آمده است. علت این است که آنقدر درگیر زندگی روزمره شده‌ایم که علی‌رغم اعتقاد به خدا، فراموش کرده‌ایم که او در درونِ ما وجود دارد و ما تنها نیستیم، لذا ترسی هم نباید داشته باشیم. پس چرا این‌گونه نیست؟!...

چون ما زندگی خود را محدود به زمان و مکان کرده‌ایم و تا زمانی که خود را از قید زمان و مکان رها نکنیم، این ترس‌ها و نگرانی‌ها همراه ما هستند. پس اگر بتوانیم به منِ درونی یعنی خداوند متصل شویم، بی‌شک به روشن‌بینی واقعی و در نتیجه آرامش خواهیم ‌رسید و وقتی آرامش داریم، به موفقیت و کامیابی هم می‌رسیم.

ما برای موفقیت در زندگی معمولاً به راهکارهای خلاقانه نیاز داریم. فکر خلاق زمانی ایجاد می‌شود که از نیرویی حقیقی سرچشمه بگیرد و زمانی ما می‌توانیم فکر خود را به نیروی حقیقی متصل کنیم که به درستی از ذهن خود استفاده نموده و حتی یک قدم فراتر نهاده و بالاتر از ذهن، فکر کنیم. ولی متأسفانه قضیه برعکس است و ذهن بر ما مسلط شده و اوست که از ما استفاده می‌کند. ذهنی که هیاهوی آن، آرامش درونی ما را بهم ریخته و اجازه نمی‌دهد ما به منِ درونی خود یعنی خدا متصل شویم. زمانی ما می‌توانیم از ذهن خود درست استفاده کنیم که فقط در زمان حال زندگی کنیم، نه در گذشته و نه در آینده.

همه ما در طول دوران زندگی بر حسب تربیت شخصی و فرهنگی خود، یک تصور ذهنی از خود می‌سازیم که آن را منِ ذهنی یا نـفس می‌نامیم. برای منِ ذهنی، لحظۀ حال تقریباً وجود ندارد و فقط گذشته و آینده مهم است. او پیوسته می‌خواهد گذشته را زنده نگه دارد و نیز به دنبال خشنودی در آینده است و مدام می‌گوید:

« یک روز وقتی این یا آن اتفاق بیافتد، من راضی، خوشحال و آرام شده و آن وقت تازه از زندگی‌ام لذت خواهم برد.»

در این حالت ما هیچ‌گاه زمان حال خود را نمی‌بینیم، زیرا یا از دریچۀ گذشته به آن نگاه می‌کنیم و یا ارزش حال را در حد وسیله‌ای در راه رسیدن به اهدافی گنگ در آینده کاهش می‌دهیم. در گذشته برخی موارد مطابق میل ما پیش نرفته و در نتیجه آنچه را که هست، نمی‌پذیریم، همچنین امـید (که مربوط به آینده است) ما را پیش می‌برد، اما چون تمرکزمان را بر آینده نگه می‌دارد، موجب فراموشی و نابودی حال و در نتیجه ناخشنودی ما می‌گردد. اگر ذهن را هویت خود بدانیم، منِ ذهنی، زندگی‌مان را اداره می‌کند و رنج بیشتری خواهیم کشید.

شاید شما معتقد باشید که مشکلات شما از شرایط خاص زندگی‌تان ناشی می‌شود. ظاهراً حق با شماست، اما تا هنگامی که وابستگی ذهن به گذشته و آینده بوده و به حال خود توجه نکنید، حتی اگر مشکلات فعلی‌تان حل شود، تنها اتفاقی که می‌افتد این است که مشکلات، جای خود را به مشکلی دیگر می‌دهند. وجود مشکل در زندگی به این معناست که شما در ذهن خود دربارۀ وضعیتی فکر می‌کنید، بی‌آنکه واقعاً بخواهید (یا ممکن باشد) که در این‌باره کاری انجام دهید.

در واقع شما چنان به این مشکلات عادت کرده و در وضعیت زندگی خود غرق می‌شوید که حس زندگی و حس بودن را از دست می‌دهید و به جای آنکه توجه خود را به کاری که اکنون می‌توانید انجام دهید معطوف بدارید، دیوانه‌وار صدها کاری را که شاید باید در آینده انجام بدهید، هم‌اکنون با خود حمل می‌کنید!

بدانید که وضعیت زندگی شما در زمان شکل می‌گیرد، اما زندگی شما در حال است. وضعیت زندگی شما از جنس ذهن است، اما زندگی شما حقیقی است. بدانید هنگامی که لبریز از مشکلات هستید، جایی برای ورود هیچ چیز جدیدی وجود ندارد و راه‌حلی نمی‌تواند وارد شود.

کلید رهایی، حضور در حال است. پس سعی کنید حال را به مرکز توجه زندگی خود تبدیل کرده و به این باور برسید که لحظۀ حال تنها موردی است که دارید. اگر خود را از ذهن جدا کنید، همه چیز تغییر می‌کند. باز تکرار می کنم که ذهن، همیشه شما را به گذشته یا به آینده برده و هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهد که شما در زمان حال زندگی کنید.

باید عادت کنید که همیشه از خود بپرسید: "هم‌اکنون در درون من چه می‌گذرد؟"

این پرسش، شما را به مسیر درست هدایت می‌کند. دقت کنید که در پاسخ به این سؤال، خود را تجزیه و تحلیل نکنید. توجه کنید که برای رسیدن به پاسخ صحیح باید تمرکز خود را متوجه درون کرده و تمام حواس خود را به طور کامل به کار بگیرید.

برای موفقیت در این کار احتیاج به تمرین زیادی دارید. پس از همین حالا شروع کنید، به اطراف خود نگاه کنید. به صداهای اطراف گوش دهید. به سکوت پشت صداها توجه کرده و یا چیزی را لمس کنید، فرقی نمی‌کند هر چیزی را ، و بودن آن را با تمام وجود پذیرا باشید. به صدای تنفس خود، به هوای دم و بازدم توجه نموده و انرژی حیات را در درون خود احساس کنید. حتی زمانی که از پله بالا و پایین می‌روید، به هر گام، هر لحظه و هر نفس خود با دقت توجه نمایید. هنگام شستن دست به تمامی دریافت‌های حسی مربوط به این کار توجه کنید: صدا و احساس آب، حرکت دست‌ها، عطر صابون و...

برای اندازه‌گیری میزان موفقیت شما در این تمرین، معیار معینی وجود دارد:

"مقدار آرامشی که در درون احساس می‌کنید." برای موفقیت در تمرین زندگی در حال و برقراری ارتباط با منِ درونی، لازم است تا آنجا که می‌توانید به ندای درونی خود گوش دهید.

آری عزیزان!

هنگامی که به ندای درونی خود که شاید سال‌ها شنیده ولی به آن اهمیت نداده‌اید، بدون تعصب گوش داده و در موردش داوری و قضاوت نکنید، نه تنها به ذهن آگاه می‌شوید، بلکه تسلط ذهن بر شما از بین می‌رود، زیرا شما دیگر خود را با ذهن یکی ندانسته، بلکه فقط شاهد و آگاه به آن هستید و بدین‌گونه به بعد جدیدی از آگاهی وارد می‌شوید و این آغاز پایان تفکر اجباری است.

پس تحول خود را آغاز کرده و خود را فراتر از ذهن ببرید تا احساس سکون و آرامش را تجربه کنید. پس از آن در شما حس لطیفی از نشاط دست می‌دهد که از اعماق وجودتان برمی‌خیزد که همان نشاط منِ درونی است، یعنی همان چیزی است که خداوند برای شما می‌خواهد...

به امید مفید و مؤثر بودن‌تان برای جامعه و سربلندی‌تان در دو جهان

 

شاد و پرتوان باشید

مرتضی احمدی‌منش

 

 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید !

ارسال دیدگاه
ارسال نظر
captcha